رویکرد رفتاردرمانی شناختی در فرزندپروری: کمک به کودک برای شناخت افکار خود

وقتی کودکی به‌خاطر لغو یک قرار بازی به‌شدت ناراحت می‌شود، یا از امتحان کردن چیزی جدید امتناع می‌کند چون «قرار است در آن بد باشد»، به‌راحتی تمرکز ما روی همان رفتاری می‌رود که پیش چشممان است. اما زیر تقریباً هر واکنش شدیدی، یک فکر پنهان است: «هیچ‌کس نمی‌خواهد با من بازی کند»، «قرار است ضایع شوم»، یا «این ناعادلانه است و هرگز بهتر نمی‌شود». کودکان فقط به آنچه برایشان اتفاق می‌افتد واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه به آنچه به خودشان درباره آن اتفاق می‌گویند واکنش نشان می‌دهند.

رفتاردرمانی شناختی بر همین ارتباط میان افکار، احساسات و رفتار بنا شده است، و خبر خوب این است که ایده اصلی آن به‌قدر کافی ساده است که بتوان آن را به شکلی متناسب با سن به کودکان آموخت. برای شروع این کار نیازی به پیشینه تخصصی در روان‌درمانی نیست.

نقطه شروع خوب، نام بردن فکر کودک به‌صورت کلامی و بدون قضاوت است: «به‌نظر می‌رسد بخشی از تو فکر می‌کند الان هیچ‌کس نمی‌خواهد باهات بازی کنه. همینه؟» این کار دو اثر دارد: کودک احساس می‌کند درک شده، و در عین حال فکر از احساس جدا می‌شود، تا کودک بتواند بعداً به خود فکر نگاه کند، نه اینکه صرفاً در احساس غرق شود.

از آنجا می‌توانیم به آرامی این ایده را معرفی کنیم که افکار همیشه واقعیت نیستند: «این فکر به سراغت اومده و الان خیلی واقعی به‌نظر می‌رسه. آیا راه دیگه‌ای هم برای نگاه کردن به این موضوع هست؟» در اینجا به کودک نمی‌گوییم ناراحتی‌اش اشتباه است؛ بلکه به او کمک می‌کنیم عادت بررسی یک فکر پیش از باور کامل به آن را در خود پرورش دهد؛ مهارتی که تا پایان عمر به کارش خواهد آمد.

این تمرین‌ها یک‌شبه اتفاق نمی‌افتند و هدف هم انجام کامل و بی‌نقص آن‌ها در هر بار نیست. این مهارتی است، هم برای شما و هم برای فرزندتان، که با تمرین قوی‌تر می‌شود. در جلسات مشاوره، همراه با والدین این ابزارها را متناسب با سن و خلق‌وخوی فرزندشان می‌سازیم؛ چه هدف مدیریت اضطراب باشد، چه لجبازی یا واکنش‌های هیجانی شدید.

اگر مایل به دریافت راهنمایی برای فرزندپروری با رویکردی مبتنی بر رفتاردرمانی شناختی هستید، خوشحال می‌شوم همراه شما باشم. با هم می‌توانیم زبان و راهکارهایی متناسب با فرزندتان پیدا کنیم که فرزندپروری روزمره را کمتر شبیه یک چانه‌زنی مداوم کند.